پسر بی دندون
٥شنبه شب از ساعتهای 7 تبت شروع شد، نگران شدیم، با پاشویه سعی کردم تبتو پایین بیارم، حس کردم دندون بالایی جلو سمت چپ نیش زده، واسه ی کنترل تبت در طول شب بابایی پیشنهاد داد بریم خونه ی مامان جون... انگار خیلی سخت دندون در میاری، الان تب نداری، هی دندون نیش زده شده نمایان میشه و بعد از ساعاتی اثری ازش پیدا نیست، موندم پسرم با دندون شده یا نه؟ براش آش دندونی درست کنیم یا نه؟ خلاصه من موندم و دندون شما...
مامان جون به خاطر حضور شما خیلی از وسایلهاشونو جابه جا کرده که باعث صدمه زدن به شما نشه... اینجا هم خواستم گوشه ای از سرگرم شدنت خونه ی مامان جون و به تصویر بکشم...

سعی پسری در بلند شدن با صندلی چرخدار...




خاله مریم صدام زد گفت بیا از ابوالفضل عکس بنداز، حدود 5 دقیقه ای بغل خاله اینطور داشتی بازی می کردی، خاله دلی از عزا در آورد و کلی باهات بازی کرد...


البته با دیدن من و دوربین در دستم از حس در اومدی و نشد یه لحظه ی درست ازت ثبت کنیم...


پسر بی دندون
